مرضيه محمدزاده
1161
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
خواستى در راه عشقت دست از هستى بشويم * شاكرم ، هم اكبرم بردى و هم اصغر گرفتى تا شود اثبات سر بازى من در عشقبازى * در بر دشمن مرا بىيار و بىياور گرفتى آه از آن ساعت كه زينب خواهرش با حال مضطر * همچو جان آن پيكر صد پاره را در برگرفتى گفت : اى صد پاره تن آيا حسين من تو هستى ؟ * خودتو آن هستى كه جا بر دوش پيغمبر گرفتى گر حسين من تويى ، عريان چرا مانده تن تو ؟ * پس چه شد آن جامه كاندر خيمه از خواهر گرفتى اى عزيز فاطمه تو زينت دوش رسولى * از چه اين سان خاك و خون را بهر خود بستر گرفتى آب مَهر مادرت زهرا و تو لب تشنه بودى * تا كه آب از خنجر شمر ستم گستر گرفتى اى برادر از كدامين ماتمت خواهر بنالد * تا قيامت از غمت بر جان مرا آذر گرفتى اى پرستار يتيمان خيز و بنگر بر سكينه * بين كه از آهش شرر بر گنبد اخضر گرفتى تا هلال آسانشان گرديده انگشت خلايق * سر به نى اى مهر زينب چون مه انور گرفتى خواست دست شه ببوسد حضرت ام المصائب * ديد بجدل هم ز شه انگشت و انگشتر گرفتى « 1 » * * * پيام مسلم بن عقيل ( ع ) به حضرت حسين بن على ( ع ) : گشتهام از غم هجران گلى ، خار امشب * كه به دل مانده از او حسرت ديدار امشب بود اميد كه چشمم به رخ دوست فتد * ولى از هجر رخش گشته گهربار امشب خاك پاى شه كونين نشد چون كه سرم * گه به زانو نهمش گاه به ديوار امشب بود سرگشته دلم همچو صبا گر امروز * كشدش عشق سوى كوچه و بازار امشب سر يارم به سلامت كه به دل نيست غمى * گر گرفتار شدم در كف اغيار امشب غريب و بىكس و كينهى خصم و غم دوست * زده بر خرمن جان آتشم اين چار امشب مىزنم دم ز حسين كاوست بهين مظهر حق * گر چو منصور كشندم به سرِدار امشب اى صبا گو به حسينم كه شد اى گنج وفا * خون ، دلِ مُسلِمَت از خصم جفا كار امشب بيم جان باختنم نيست ولى هست به دل * غم ياران عزيز توام اى يار امشب مىكنم گرچه سر و جان به فدايت فردا * ليك دارم به رهت ديدهى بيدار امشب دل من پيش تو و خود ز جفا سرگردان * چون سپهر است مرا ثابت و سيّار امشب غم اطفال تو از خاطرم اى مونس جان * برده ياد غم اطفال من زار امشب محنت قاسم و عبّاس و على اكبر تو * به غم و غصه مرا كرده گرفتار امشب چه كنم گر نكنم از ستم ابن زياد * گريه بر بىكسى عترت اطهار ( ع ) امشب زعم اين عمّ شهيدان « رنجى » * چه كنم با كه كنم درد دل اظهار امشب * * *
--> او شما را دشمن است آشكاره در اين مصراع اشاره به عالم ذر دلرد كه خداوند از ذريهى آدم پيمان گرفت . ( 1 ) - اشك خون ؛ ص 185 و 186 .